X
تبلیغات
رایتل

روستای گزل دره ساوه -گزل کندیم

تو بخوان قصه مردان حساب و عدد و سود و زیان

و قلم و ثبت و سیاق ، کز همان روزهای نوروز در انبار بمانند و بگیرند و ببندند و شمارند و نویسند دو صد مشق در آن دفتر پیچیده به قیطان ، که اگرخط بخورد یا که شود دیر ، بهراسند از آن هیبت آن هیات سه مرد... قلندر ، همان هیات تشخیص علی الراس و اگر مانده حسابی نشود جمع ، بر سر و صورت خود جمله بکوبند و دو صد لعن فرستند بر آن مرد ونیزی ، همان لوکه پاچولی ، که همه تی اکانت و دو طرف ثبت حساب از کرامات و افاضات هموست. آن دگر خرده بگیرند از آن دسته اول که چرا آن ننوشتی و دگر چیز نوشتی که اگر این بشود شرط و شروط است و عدم ، رد نظر . هرگه این مرد سیه روز شود دیر به خانه ، بخرامد به اتاقی و چپد زیر لحافی که بماند ز امان از خم ابروی زن و طعنه فرزند ، که چه شد سهم تو از آن همه اعداد که بنوشتی و زدی جمع و چه شد وعده دریا و لب آب و نه حتی دو قدم پارک. این چه حرفه ست که نه چون کله پزان صنفی و جایی و نه چون آن مرد قدم رنجه به بازار مالی و منالی و نه یک باغ و حیاطی ، که اگر یار برفت و تو در سوگ نشینی ، آن جنازه تو به غسال سپاری که گزارش سر موقع توبه مجمع برسانی . پس بگفتا گنهم چیست که جز این حرفه ندانم . این حرفه همان حرفه محبوب جهان است که در این دیر خریدار ندارد . من نه آن میرزا نویس در دکان و دم حجره ی آن بی هنرم ، من دگر ممبر آن آیفک بین المللم . آخر قصه : آخر قصه همه غصه و بس ناله نی که خراج دولت از آن سود به توافق به سر آید و در آن مجمع غدار بخورند و بگفتند و شنودند و دو صد سود و دو پاداش به تقسیم سپردند و ندیدند از پس پرده ی اعداد و رقم، آن همه خون جگر، دربدری، سوته دلی .

اول مرداد : دستها پر چروک ، چشم‌ها بی فروغ !
ادامه ...

نظرات (0)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :