با نگاه بی قرارت من و بی قرار کردی
به تو چون که دل سپردم ز برم فرار کردی
.
منم آنکه گشته افسون به نگاه چشم مستت
نظری بکن دوباره که مرا خمار کردی
.
ز برای مال وثروت به غریبه دل سپردی
بکسی نگو بدین سان صید خود شکار کردی
.
بعد رفتن تو خم گشت قد همچو سروم اما
بهتر آنکه تو نفهمی که به من چکار کردی
.
صادقانه دل سپردم عاشقم نبودی اما
بس دروغ ومکر ونیرنگ سر هم سوار کردی
.
به خدا سپردم اما ، نروی ز خاطر مناین نبوده لایق من ، آنچه اختیار کردی
.
تقدیمی 1394/10/16--م- دولتخانی
