همه گویند که من پست وخرابم نفسم
باده نوشیده ام ومست شرابم نفسم
.
من و دریا وغم هجر تو میهمان همیم
کس ندارد خبر از چشم پر آبم نفسم
.
تا که چشمم به دو چشمان قشنگت افتاد
بعد از آن واله وشیدای سرابم نفسم
.
دل سپردم به تو این دل به امانت دارش
داغ عشق تو مرا کرده کبابم نفسم
.
تو که رفتی مرا داغ غمت پیرم کرد
من ولی باز بر آن عهد شبابم نفسم
.
تا نفس هست در این سینه بگوید محمودیک شبی کاش بیاید بخوابم نفسم
.
.
تقدیمی -1394/10/06 -م- دولتخانی
